عشق........
هر جا از عاشقي بپرسيد كه عشق چيست تنها به زخمهاي خود اشاره مي كند . عشق حاشيه انسان بر كتاب آفرينش است ، عشق سرطان دوست داشتن است ، عشق خريد و فروش پاياپاي عاشق و معشوق است ،عشق لك لكي است كه كه روي درخت خاطرات لانه دارد ، عشق دل ماست تقسيم بر همه زيباييها ، عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات مي گيرد ، عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ، عشق شب نامزدي ما با جدايي است ، عشق لحظه عظيمي است كه در آن زنت براي معالجه قلبت طلا هايش را مي فروشد ، عشق كاري است كه تنها از سينه سوخته هاي محبت و دود چراغ خورده هاي معرفت بر مي آيد ، عشق من و توييم به اضافه يك پاييز قدم زنان ، عشق يك نگاه نيست عشق يك كلمه نيست
عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادي است ، عشق شادي است ، عشق آغاز آدامي زادي است ، عشق آغاز روئيدن است ، عشق رودخانه ليلي است كه صدا ندارد ، عشق جهنمي است كه دوا ندارد ، زندگي همواره دو نيمه است نيمه اي سرد و آجين و نيمه اي سوزان و آهنگين عشق آن نيمه سوزان زندگي است ، عشق پلي است كه اقليم حيات و سرزمين مرگ را به هم پيوند مي دهد ، عشق چون درياست عشق رسوا و رسوايي است عشق تنها و تنها يي است ، عشق نكهت جان است جان و ايمان است ، عشق وجه سبحان است پير عرفان است شاه مردان است ، عشق بستان است گلستان است بي پايان است ، عشق آفتاب است ، لطف مهتاب است ، عشق بي عين و بي شين است ، عشق چراغ نجات بخش انسان است ، عشق نوري است كه در هر نظري جلوه گر است ، عشق اسطرلاب اسرار خداست ، يادگاري است كه در اين كنبد دوار مي ماند ، عشق آتش دلهاي كباب است ، عشق دردها را درمان مي كند ، عشق تمناي دو قلب است ، عشق پيوست بهترين محبتي است ميان من و تو .
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي اما و اگر عشق يعني رفتن با پاي و سر
عشق يعني عاشقي بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل چهار
در خزان برگريز و زرد و سخت عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق آزادي ، رهايي ، ايمني عشق زيبايي زلالي روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام عشق يعني صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل بروي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه ها از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، نا توان عشق باش پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور دل به دست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر وبي پيكر بي شر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن سينه ات رادرحضورش چاك چاك كن
عشق كه آمد خود را گم كن عزيز قوت خود را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درماندهاي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام دين از آيين مپرس
هر كس كه او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردي آزاده باش هر چه بالا مي روي افتاده باش
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني ظاهر باطن نما باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارفي بي خرقه اي عشق يعني بنده بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيبا آفرين آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو كه عاقلي از شراب غير انگوري ولي
هر كه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بنبست شد
كاش در جانم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد
هر كجا عشق آيد و ساكن شود هر چه نا ممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب ماندنيست رد پاي عشق جاويدان و ماندنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان سر عشق است و سرود عاشقان
آري ، عشق رمزي در دل است شرح ووصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام عشق يعني شور ، مستي واسلام
هر چه عشق را گويم شرح و بيان![]()
چون به عشق آيم خجل گردم زآن








